آبله مرغون
اين خاطره كه الان برات مي نويسم زياد خوشايند نيست روز دوشبه 9 دي زنگ زدم ديدم عموت داره ميره شمال بهشون گفتم كه من و پسرم هم باهاتون مياييم و عمو اومد دنبالمون بعد رفتيم مهد دنبال آرين و بعد دنبال زن عمو و رفتيم شمال و خيلي به تو و آرين خوش گذشت البته كه كمي هم تو ماشين جيغ همديگه رو در مياورديد خلاصه شب تا دير وقت بازي كرديد و صبح هم همينطور و صداي هياهوتون كل خونه رو گرفته بود عصري عمو اينها رفتن خونه مامان زن عمو ...من ديدم توي چشمت خيلي قرمزه و فكر كردم سرما خوردي ولي شب تب كردي و صبح ديدم ابله مرغون گرفتي ...شب دوباره تب كردي ودونه ها بيشتر شدن و دوباره تب و روز سوم به اوج رسيد و كل بدنت پر شده بود...توي چشمت گوشت دهنت و تو همش مي گفتي دندونم درد مي كنه بخاطر جوشهايي كه روي لثه ات زده بود بيحال بودي و كلافه و همش سراغ باباتو مي گرفتي و بابات زنگ زد و گفت خودش مياد دنبالمونو روز پنج شنبه اومد و روز جمعه 10 صبح حركت كرديم كه زودتر برسيم و تو رو ببريم پيش دكترت ...توي تونل قبل منجيل همه از سرعتشون كم كردن و زدن روي ترمز تو هم روي صندلي عقب خوابيده بودي يه اوتوبوس كه سرعت بالاي داشت صداي ترمز گرفتن هاي ممتدش توي تونل همه رو وحشت زده كرده بود و آخر سر هم نتونست ترمز بگيره و از پشت زد به يه 206 و 206 خورد به ما... ما زديم به يه 405 و اون زد به يه سمند و سمند زد به sd , پشت اتوبوس هم دو تا ماشين خوردن به هم از همه بيشتر 206 كه پشت سر ما بود داغون شد و يه پيرمرد كه عقب نشسته بود له شد بيچاره و امداد اومد و گفت احتمال انفجار زياده ماشين ها رو ترك كنيد تو هم مي لرزيدي چون خواب بودي و پرت شده بودي خيلي ترسيده بودي ...توي اون سرما مجبور شديم پياده شيم خلاصه ما رو سه ساعت معطل كردن راديات ماشين ما سوراخ شده بود رفتيم جلوتر تا عوضش كنن و عمو كه فهميده بود ما تصادف كرديم سريع خودشو رسوند و من و تو رو آورد تهران بابا تا شب توي تعمير گاه جاده بود و شب هم برگشت خونه مامانش كه صبح بره دادگاه براي تعيين خسارت ...واي كه چه روز بدي بود ....





آبله مرغون 

